یکی از فانتزیام اینه که یه روز صبح که میرم بانک
همون موقع یه سرقت خفن انجام بشه
بعد یکی از دزدا اسلحه رو بگیره به سمت یکی از مشتریا ترجیحا دخدره 20الی22 ساله خوشگل از مشهد
بعد من برم به دزده بگم د آخه بی مروت چرا رو ضعیفه اسلحه میکشی و شق بذارم زیر گوشش!
اونم عصبانی بشه یه گوله حرومم کنه
بعد وختی دارم جون میدم دخدره بیاد سرمو بذاره رو پاهاش بگه آخه چرا اینکارو کردی
بعد من با صدای لرزون بگم اون نور سفیدو ببین
اونم سرشو برگردونه بگه کو کجاست؟!
بعد که روشو به من کرد من تموم کرده باشم
نظرات شما عزیزان:
.: Weblog Themes By Pichak :.